تولد دوباره

بنام خدا

اینبار یادم نرفته که با نام خدا شروع کنم.

بعد از ۵ سال دوباره به وبلاگم سر زدم؛ تصمیم گرفتم دوباره راهش بندازم.با نام خدا هم که شروع کردم پس الهی به امید تو.

ایبار میخوام تو وبلاگم در باره وقایع دوروبرم بنویسم.۵سال پیش درباره همه چیز مینوشتم.اما الان بیشتر درباره کارم و اتفاقاتی که میوفته مینویسم.

و اما کارم....نا سلامتی شدم استاد

کجا؟

دانشگاه آزاد.کدوم واحد بماند؟ ربطی به خرمشهر هم نداره مطمین باشین.

اینجا اتفاقات جالبی میوفته واستون تعریف خواهم کرد.

الان ٢ مهره کلاسا هم فکر نکنم تا عید فطر تشکیل بشن.ما که میریم دانشجوها نمی آیند.

تو مطلب بعدی بهتون میگم چطوری شدم استاد....

پس تا مطلب بعدی خداحافظ

/ 4 نظر / 5 بازدید
پویان

سلام بعد از 5 سال و سه ماه اولین مطلبته. به ما که نگفته بودی وبلاگ داری. پس برای کی می نوشتی؟ [نیشخند]

كويريات

مبارک باشه [نیشخند] بازگشت پیروزمندانه تون! منتظر بقیه اش هستیم[چشمک]

محسن

مبارک باشه. امیدوارم خوندنی باشه و مثل وبلاگ مانند یک شهر به فراموشی سپرده نشه. ما هم نمیدونستیم وبلاگ داری ولی ظاهرا چیز زیادی رو از دست نداده بودم. موفق باشی

محسن

ببخشید اسم وبلاگ " داستان یک شهر" بود