یک خرمشهری در نقش استاد دانشگاه آزاد

چرايی يک سقوط؟

چرا رژیم بعث عراق سقوط کرد؟این پرسشی است که پس از سپری شدن روزهای سقوط یک دیکتاتور در ذهن ها متبادر خواهد شد.کنکاش درچرایی اش خالی از لطف نیست
1-جدایی ملت از دولت:مدتهای مدیدی بود که دیگر کسی از مردمی بودن نظام حاکم بر عراق سخن نمی گفت.حتی خود صدام هم که بر رفراندوم
صد در صدی خود افتخار میکرد,می دانست تنها قادر به گول زدن خویش است.صف آرایی های طویل برای استقبال از دیکتاتور فریبی بیش نبود.
تجربه عراق به مانند بسیاری از تجربیات تاریخ به این گفته مهر تایید زد که حکومت ها بدون پشتوانه مردمی هیچ اند.حتی اگر با زور سلاح
قدرت خیالی واقتدار پوشالی را متصور شوند.آغاز فروپاشی وسیاه روزی حکومتها زمانی است که ملتها امیدشان را برباد رفته بپندارندوآن لحظه است که فروپاشی آغاز می گردد.اما چرا مغزهای کوچک حاکمان ,ملتی را به حقارت پذیرش دست بیگانه وا میدارد.این دردی بود که از نظاره صحنه آویخته شدن پرچم آمریکا بر صورت مجسمه صدام بر دل داشتم.چرا برخی حاکمان آنقدر تخم نفرت میکارند که حتی معارضانی از درون خود را پرورش دهند که فردا تنهای تنها باشند.رژیم بعث در عراق ,نه تعلق کردها را داشت,نه شیعیان ونه حتی سنی های هم مسلک خود را.
خود خواهی و جاه طلبی یک فردملتی را آنچنان به قربانگاه جنگ کشاند که کودکان بی گناه ومردان وزنان بی دفاع و آن پدری که در جلوی چشمان کودک خود تحقیر میشد,سرنوشتی اینچنین یابند.ملت عراق در فضای خفقان و وحشت آور حاکم به گوشهای کز کرده بود آرام نشسته بود تا شاید روزی فرا رسد که او در هوای دیگری تنفس کند.هوایی که هراس بیان سخن خود را نداشته باشد.
2-فرد محوری:محوریت فردی چون صدام و حماقت های هر روزه او جان ملتی را به لب رسانده بود.ساختار سیاسی عراق هرگز از حاکمیت مردم نشأ ت نگرفته بود.مردم در آنجا گوسفندانی بودند که شبان گله هر چه میگفت باید اطاعت میکردند.او فرا قانونی و اصلا خود قانون بود.گفته اش سند قانونی وحکمی برای اجرا بودوچه آفتی بالاتر از این که صدام همه چیز را برای خود میخواست.فرد محوری اراده جمعی را نابود کرده بودو حتی در آزمون سرنوشت نیز او «خود» را برگزیده و ملت را فدای جاه طلبی خود کرد.محوریت فرد قادر به فهم درد لایه های دیگر نیستو آنجاست که یک ملت قربانی یک فرد میشود.فردی که خود را مسلمان میدانست وحکم جهاد صادر میکردوبه خیال خود در مقابل کفر ایستاده بودو.....
3- نابودی مخالف:رژیم بعث و شخص صدام تحمل کوچکترین انتقادها را نداشت چه رسد به مخالفت.رژیم حاکم بر عراق یک حزب بود و آن هم حزبی که بر محور شخص ساخته شده بود.حزب بعث سرنوشت خود را به فرد گره زد و فرجام شوم فرد حزب را نیز قربانی کرد.این رژیم یک واقعیت را باید می پذیرفت وآن به رسمیت شناختن مخالف است. نبود مخالف توهم قدرتمندی را افزایش می دهد.قدرت بی پشتوانه توهمی بیش نیست. توهم بودن مشروعیت صدام زمانی به اثبات رسید که ملت عراق عقده های بیست و شش ساله خود را بر سر عکسها و مجسمه ها خالی کردند . عکسها و مجسمه هایی که تا دیروز سمبل رژیم حاکم در خیابانها بود و امروز در زباله دانها مدفون شده است.
4-جایگاه جهانی:اما یک واقعیت دیگر جهان امروز است . حکومتها بدون در نظر گرفتن جهان و دنیای بیرون خودقادر به ادامه حیات نیستند.اراده جهانی دیگر قدرت تحمل حکومتهای سر کش و خطرناک را ندارد . عصر جدید درهای جدیدی را به روی انسان معاصر گشوده است . تفکرات پوسیده و نظامهای سنتی قادر نیستند به جنگ اراده جهانی بروند.
پس یک راه میماند باید خود را به قواعد جهانی ملتزم کنند ورفتار خود را در جهتی تنظیم کنند که کمترین هزینه و بیشترین فایده را ببرنداما در این هزینه .فایده .اصل بر منافع مردم است,نه افراد. صدام اگر اندکی در فکر مردم خود بود تحولات به گونه ای دیگر رقم می خورد اما دیکتاتورها تنها به خود می اندیشیدندو همه را برای خود می خواهند.
5- صدام ماموریت خود را به پایان رساند. همانگونه که ملاعمر و بن لادن با نمره عالی در کارنامه به استراحتگاههای خود شتافتند. ماموریت همه آنانی که بهانه حمله و تجاوز و سیطره بر جهان هستند,یک چیز است ,خدمت به منافع ابر قدرتهای جهان. بن لادن باید میبود تا القاعده ای ایجاد شود , 11 سپتامبریبهوقوع بپیوندد و توجیهی برای اجرای برنامه های بلند مدت قدرتمندان جهان ساخته شود. جهان بعد از 11 سپتامبر لحظه به لحظه اش برنامه ریزی شده است . همانگونه که پیش از آن برنامه ریزی شده بود. از همان لحظه اولی که بن لادن ها پرورش یافتند
صدام نیز باید می آمد . باید می بود تا خاورمیانه آرامش به خود نبیند. باید می بود تا از چتر قدرتهای بزرگ جهانی به این سو و آن سوی مرزهای خود دست درازی کند اما بیچاره صدام تاریخ مصرفش تمام شده بود! پس باید میرفت.صدام باید می بود تا با برنامه ریزی و تشویق قدرتهای جهانی کویت را ضمیمه خاک خود کند و فردایش آزمایشگاهی شود برای امتحان سلاح های جدید. صدام باید می بود تا به بهانه او قدرتهای جهانی برای منطقه ژاندارم تعیین کنند.چرا راه دور برویم ,همین چند ماه گذشته را مرور کنیم.
صدام هر چه کرد در جهت منافع قدرتهای جهانی بود . او توجیه گر جنگ شده بود ,جنگی که اراده شده بود,حتما به وقوع بپیوندد واینک صدام رفت تا شاید در استراحتگاه خود به ریش جهانیان بخندد و روزی دیگر , صدامی ظهور کند.
+ علی ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()