یک خرمشهری در نقش استاد دانشگاه آزاد

انتظار

انتظار
واژه غریبی است...
واژهای که روزها یا شاید هم ماههاست که با آن خو گرفته ام
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من!
خواهم ماند در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمی دانم؟
شاید که روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد ، می دانم ....
گریان نمی مانم ، خندانم
برای ورودت ای عشق
وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت .....
نامه هایت را مرور می کنم ، یک بار ..... نه ..... بلکه صدها بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ....
و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند ....
تنها می گویم ، همیشه در قلب منی!!!!!
می دانم که باز خواهی گشت........... می دانم!!!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ....
به یاد او وتقدیم به او ....
+ علی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()