یک خرمشهری در نقش استاد دانشگاه آزاد

الف یا ب

استاد با کلی اعتماد به نفس داره واسه دانشجوهایش تمرین حل میکنه.

این تمرین ٢ قسمت داره: الف و ب

بعد از تموم شدن حل و بدست  اوردن جوابهای قسمتهای الف و ب یک دانشجوی طالب علم میپرسه: ببخشید استاد چرا جواب قسمت (ب) رو بدست نیاوردین؟؟؟

دلتون به حال استاد میسوزه مگه نه؟؟؟؟

 

 

+ علی ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

شماره تلفن(1)

مکان: استراحتگاه اساتید

استاد تازه از سر کلاس معادلات اومده رو صندلی لم داده و داره واسه خودش چای میریزه و مجله شهروند امروز رو از تو کیفش در میاره که خب بخونه دیگه

صدای در زدن میات

استاد : بفرمایید

دانشجو میات داخل(خانمه یا آقا؟ در ادامه میفهمین)

دانشجو:سلام استاد.

استاد : علیک سلام.بله؟ بفرمایین؟

دانشجو: یه کاری داشتم باهاتون استاد؟

استاد:خب.بگین.درسیه؟

دانشجو: نه! نمیدونم چطوری بهتون بگم؟

استاد: خب هر وقت امادگی داشتی بیا بگو.

دانشجو:استاد راستش میخواستم بگم که.......

یعنی ممممممممممممممم

میتونم شماره موبایلتونو داشته باشم؟

استاد: شماره من به چه درد شما میخوره ؟

دانشجو: اخه من موقع درس خوندن اشکال واسم پیش میات گفتم که............

استاد:بله؟؟؟(با تعجب) پس من میام اینجا چکار؟که هم درس بدم و هم اینکه اشکالتونو رفع کنم. غیر از اینه؟ تازه تو خونه وقتم متعلق به خودمه و میخوام استراحت کنم

دانشجو:استاد یه چیزه دیگه هم هست

استاد:خب؟

دانشجو:منو دختر داییم استاد خصوصی میخوایم.

استاد:من خصوصی درس نمیدم.

دانشجو:کلی تعریفتونو کردم.

استاد:وقت ندارم.

دانشجو:استاد مطمئن باشین به کسی نمیگم.

استاد:به سلامت.

دانشجو  در حالیکه یه کاغذ به استاد میده : استاد این شماره من

استاد:خب چکارش کنم؟

دانشجو در حال بیرون رفتن میگه : استاد تک زنگ بزنین خودم زنگ میزنم

استاد هاجو واج میمونه با خودش میگه عجب دوره زمونه ای شده ها

البته این داستان ادامه داره اما هنوز تصمیم نگرفتم که ادامشو بنویسم

 

+ علی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

بدون عنوان

سلام

اول جواب معما رو بدم که پنجاهو پنج پنجم طبق محاسبات یکی از نوابغ کلاس من شده ۵.

البته هم میشه این نتیجه رو با محاسبات نجومی بدست اورد هم اینکه یه روش ساده داره که همون دانشجوی نابغه من کشف کرده.

اگه پنج صورت رو با پنج مخرج ساده کنید جواب میشه پنج.

خیلی ساده.دیدین با چه نوابغی سروکار دارم!!!!!

+ علی ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

عید فطر

امروز دومین روزی بود که منتظر اذان نبودم

یعنی به این زودی.....

 عیدتون مبارک

+ علی ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

چطوری استاد شدم؟

بنام خدا

سلام

از عنوان معلومه درباره چی میخوام بنویسم.اما دوست دارم اینایی که در شرف سربازی هستن هم بخونن که گزینه ای هست بنام هیئت علمی وظیفه....

بعد از تموم شدن درسا باید میرفتم خدمت سربازی(البته واقعا مقدسه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

 از چندجا میتونستم امریه بگیرم (نا سلامتی رزومم خوب بود).باید تصمیم میگرفتم.

چند نکته  مد نظرم بود (البته نظر شخصیه منه):

 ١-میخوام تهران باشم یا نه؟

٢-حداکثر درآمد رو بتونم تو این مدت داشته باشم

٣-کمترین زمان رو در پادگان باشم

۴-وقت آزاد بیشتری رو داشته باشم

و......

با امتیازبندی این موارد تصمیم گرفتم برم دانشگاه چون :

١-درآمدش خوبه(با توجه به اینکه سربازم)

٢-آموزشی هیئت علمی وضیفه یک ماهست اونم نه توی پادگان

فقط مدتش زیاده یعنی با توجه به اینکه محل دانشگاه در منطقه محروم باشه یا نه, مدتش ٣ یا ۴ سال خواهد بود.٢٠ ماهش خدمته و بقیش تعهدیه که به دانشگاه باید داده بشه.

به این ترتیب شدم هیئت علمی وظیفه, البته پروسش به این اسونی هم نبود.اگه هم راهنمایی خواستین بپرسین.

راستی کسی فکر کرده به سوالی که در مطلب قبلی پرسیدم؟

+ علی ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

میدونید؟

سلام

میدونید جواب این سوال چیه؟

پنجاه و پنج پنجم چقدر میشود؟

بیشتر توضیح میدم ببینید این عدد یعنی یک خط کسری که در صورت ۵۵ و در مخرج کسر ۵ میباشد.

حالا اگه گفتین چند میشه؟

+ علی ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

تولد دوباره

بنام خدا

اینبار یادم نرفته که با نام خدا شروع کنم.

بعد از ۵ سال دوباره به وبلاگم سر زدم؛ تصمیم گرفتم دوباره راهش بندازم.با نام خدا هم که شروع کردم پس الهی به امید تو.

ایبار میخوام تو وبلاگم در باره وقایع دوروبرم بنویسم.۵سال پیش درباره همه چیز مینوشتم.اما الان بیشتر درباره کارم و اتفاقاتی که میوفته مینویسم.

و اما کارم....نا سلامتی شدم استاد

کجا؟

دانشگاه آزاد.کدوم واحد بماند؟ ربطی به خرمشهر هم نداره مطمین باشین.

اینجا اتفاقات جالبی میوفته واستون تعریف خواهم کرد.

الان ٢ مهره کلاسا هم فکر نکنم تا عید فطر تشکیل بشن.ما که میریم دانشجوها نمی آیند.

تو مطلب بعدی بهتون میگم چطوری شدم استاد....

پس تا مطلب بعدی خداحافظ

+ علی ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

ما چون ز دری پای کشيديم،کشيديم ----------------- امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم

دل نيست کبوتر که چو برخواست نشيند-----------------از گوشه بامی که پريديم،پريديم

رم دادن صيد از آغاز غلط بود----------------------------حالا که رماندی و رميديم،رميديم

صد باغ و بهاراست و صلای گل و گلشن------------------گر ميوه يک باغ نچيديم،نچيديم


(وحشی بافقی)

+ علی ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ تیر ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()   

انتظار

انتظار
واژه غریبی است...
واژهای که روزها یا شاید هم ماههاست که با آن خو گرفته ام
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من!
خواهم ماند در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمی دانم؟
شاید که روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد ، می دانم ....
گریان نمی مانم ، خندانم
برای ورودت ای عشق
وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت .....
نامه هایت را مرور می کنم ، یک بار ..... نه ..... بلکه صدها بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ....
و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند ....
تنها می گویم ، همیشه در قلب منی!!!!!
می دانم که باز خواهی گشت........... می دانم!!!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ....
به یاد او وتقدیم به او ....
+ علی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()   

چرايی يک سقوط؟

چرا رژیم بعث عراق سقوط کرد؟این پرسشی است که پس از سپری شدن روزهای سقوط یک دیکتاتور در ذهن ها متبادر خواهد شد.کنکاش درچرایی اش خالی از لطف نیست
1-جدایی ملت از دولت:مدتهای مدیدی بود که دیگر کسی از مردمی بودن نظام حاکم بر عراق سخن نمی گفت.حتی خود صدام هم که بر رفراندوم
صد در صدی خود افتخار میکرد,می دانست تنها قادر به گول زدن خویش است.صف آرایی های طویل برای استقبال از دیکتاتور فریبی بیش نبود.
تجربه عراق به مانند بسیاری از تجربیات تاریخ به این گفته مهر تایید زد که حکومت ها بدون پشتوانه مردمی هیچ اند.حتی اگر با زور سلاح
قدرت خیالی واقتدار پوشالی را متصور شوند.آغاز فروپاشی وسیاه روزی حکومتها زمانی است که ملتها امیدشان را برباد رفته بپندارندوآن لحظه است که فروپاشی آغاز می گردد.اما چرا مغزهای کوچک حاکمان ,ملتی را به حقارت پذیرش دست بیگانه وا میدارد.این دردی بود که از نظاره صحنه آویخته شدن پرچم آمریکا بر صورت مجسمه صدام بر دل داشتم.چرا برخی حاکمان آنقدر تخم نفرت میکارند که حتی معارضانی از درون خود را پرورش دهند که فردا تنهای تنها باشند.رژیم بعث در عراق ,نه تعلق کردها را داشت,نه شیعیان ونه حتی سنی های هم مسلک خود را.
خود خواهی و جاه طلبی یک فردملتی را آنچنان به قربانگاه جنگ کشاند که کودکان بی گناه ومردان وزنان بی دفاع و آن پدری که در جلوی چشمان کودک خود تحقیر میشد,سرنوشتی اینچنین یابند.ملت عراق در فضای خفقان و وحشت آور حاکم به گوشهای کز کرده بود آرام نشسته بود تا شاید روزی فرا رسد که او در هوای دیگری تنفس کند.هوایی که هراس بیان سخن خود را نداشته باشد.
2-فرد محوری:محوریت فردی چون صدام و حماقت های هر روزه او جان ملتی را به لب رسانده بود.ساختار سیاسی عراق هرگز از حاکمیت مردم نشأ ت نگرفته بود.مردم در آنجا گوسفندانی بودند که شبان گله هر چه میگفت باید اطاعت میکردند.او فرا قانونی و اصلا خود قانون بود.گفته اش سند قانونی وحکمی برای اجرا بودوچه آفتی بالاتر از این که صدام همه چیز را برای خود میخواست.فرد محوری اراده جمعی را نابود کرده بودو حتی در آزمون سرنوشت نیز او «خود» را برگزیده و ملت را فدای جاه طلبی خود کرد.محوریت فرد قادر به فهم درد لایه های دیگر نیستو آنجاست که یک ملت قربانی یک فرد میشود.فردی که خود را مسلمان میدانست وحکم جهاد صادر میکردوبه خیال خود در مقابل کفر ایستاده بودو.....
3- نابودی مخالف:رژیم بعث و شخص صدام تحمل کوچکترین انتقادها را نداشت چه رسد به مخالفت.رژیم حاکم بر عراق یک حزب بود و آن هم حزبی که بر محور شخص ساخته شده بود.حزب بعث سرنوشت خود را به فرد گره زد و فرجام شوم فرد حزب را نیز قربانی کرد.این رژیم یک واقعیت را باید می پذیرفت وآن به رسمیت شناختن مخالف است. نبود مخالف توهم قدرتمندی را افزایش می دهد.قدرت بی پشتوانه توهمی بیش نیست. توهم بودن مشروعیت صدام زمانی به اثبات رسید که ملت عراق عقده های بیست و شش ساله خود را بر سر عکسها و مجسمه ها خالی کردند . عکسها و مجسمه هایی که تا دیروز سمبل رژیم حاکم در خیابانها بود و امروز در زباله دانها مدفون شده است.
4-جایگاه جهانی:اما یک واقعیت دیگر جهان امروز است . حکومتها بدون در نظر گرفتن جهان و دنیای بیرون خودقادر به ادامه حیات نیستند.اراده جهانی دیگر قدرت تحمل حکومتهای سر کش و خطرناک را ندارد . عصر جدید درهای جدیدی را به روی انسان معاصر گشوده است . تفکرات پوسیده و نظامهای سنتی قادر نیستند به جنگ اراده جهانی بروند.
پس یک راه میماند باید خود را به قواعد جهانی ملتزم کنند ورفتار خود را در جهتی تنظیم کنند که کمترین هزینه و بیشترین فایده را ببرنداما در این هزینه .فایده .اصل بر منافع مردم است,نه افراد. صدام اگر اندکی در فکر مردم خود بود تحولات به گونه ای دیگر رقم می خورد اما دیکتاتورها تنها به خود می اندیشیدندو همه را برای خود می خواهند.
5- صدام ماموریت خود را به پایان رساند. همانگونه که ملاعمر و بن لادن با نمره عالی در کارنامه به استراحتگاههای خود شتافتند. ماموریت همه آنانی که بهانه حمله و تجاوز و سیطره بر جهان هستند,یک چیز است ,خدمت به منافع ابر قدرتهای جهان. بن لادن باید میبود تا القاعده ای ایجاد شود , 11 سپتامبریبهوقوع بپیوندد و توجیهی برای اجرای برنامه های بلند مدت قدرتمندان جهان ساخته شود. جهان بعد از 11 سپتامبر لحظه به لحظه اش برنامه ریزی شده است . همانگونه که پیش از آن برنامه ریزی شده بود. از همان لحظه اولی که بن لادن ها پرورش یافتند
صدام نیز باید می آمد . باید می بود تا خاورمیانه آرامش به خود نبیند. باید می بود تا از چتر قدرتهای بزرگ جهانی به این سو و آن سوی مرزهای خود دست درازی کند اما بیچاره صدام تاریخ مصرفش تمام شده بود! پس باید میرفت.صدام باید می بود تا با برنامه ریزی و تشویق قدرتهای جهانی کویت را ضمیمه خاک خود کند و فردایش آزمایشگاهی شود برای امتحان سلاح های جدید. صدام باید می بود تا به بهانه او قدرتهای جهانی برای منطقه ژاندارم تعیین کنند.چرا راه دور برویم ,همین چند ماه گذشته را مرور کنیم.
صدام هر چه کرد در جهت منافع قدرتهای جهانی بود . او توجیه گر جنگ شده بود ,جنگی که اراده شده بود,حتما به وقوع بپیوندد واینک صدام رفت تا شاید در استراحتگاه خود به ریش جهانیان بخندد و روزی دیگر , صدامی ظهور کند.
+ علی ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()   

جنگ و کشتار وخون و درد و...

با سلام
با صدای بمبی از خواب بيدار ميشم،اينجا هم شده منطقه جنگی از اين سروصدا که نميشه
خوابيد.ما که فاصله چند کیلومتری با محل این انفجار ها داریم از صدای بمبها و هواپیماها
آسایش نداریم چه برسه به کودکان معصوم و بیگناه .چرا شاید یه گناه داشته باشند و اون اینه
که رئیسشون صدام ظالمه .
باز هم تجاوز! باز هم جنگ !باز هم کشتار آدم های بيگناهی که فقط وفقط اسير خواسته ها
و هوسهای سیاست بازهای دیوانه هستند .
از یک طرف بوش دیوانه واز طرف دیگر صدام جنایتکار و این وسط یک ملت مظلوم که فکر کنم تا الان آرامش رو به چشماشون ندیدن.
ریختن خون آدمهای بی گناه به چه حقی !دیدن این صحنه ها دل هر آدمی رو به درد میاره.
حرفای دلم رو زدم يه کم سبک شدم .
شايد الان خوابم بره اما ....
+ علی ; ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()   

 

با عرض سلام خدمت دوستان
بيشتر از يک ماه غيبت دا شتم درسته کار داشتم ديگه
اول فرا رسیدن ماه محرم رو تسليت ميگم .دوم يواش يواش بوی بهار به مشام ميرسه!
ميخام يه چيزی بگم همه ما از آزادگی خوشمون مياد اما آزادتر امام حسين کسی رو
نمی شناسم.گريه کردن برای امام حسين گريه کردن برای آزاديه.
+ علی ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()   

بعد از دو هفته

سلام
می خوام يک مطلب بنويسم از امام علی :
بگذاريد و بگذريد
ببينيد و دل مبنديد
چشم بيندازيد و دل مبازيد
که دير يا زود بايد گذاشت وگذشت
+ علی ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()   

هه!! عاشق شدن؟!!

سلام
تا حالا چنين احساسی داشتين مثلا حس هيچ کاری رو نداشته باشين
بعدش هم بچه های اتاق بهت گير ميدن که عاشق شدی
آخه بابا عاشق کيه؟عشق چيه؟
يعنی عاشق شدن به اين آسونيه؟
شما ميدونين؟من که نميدونم!!
+ علی ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

سلام
الان از سر امتحان ميام. خوب بود اما هيچ احساس خاصی ندارم .شايد دلم هوای
کارون رو کرده. با يه عکس از کارون اون قديما چطوريد

قابل توجه مندو جان که عکسهای آبادان رو ميزنه اما خوب من ابادان رو هم دوست
دارم هر چی باشه ربع ساعت راهه اما خرمشهر يه چيز ديگس
+ علی ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()   

ورودی جديد

سلام من امدم!
با تشکر از مندو
+ علی ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()